صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      بخش های پیشین سایت....     مهمان مدرسه....  
 

برای شیوا نظرآهاری: سلام رفیق روزهای بودن پر درد / پریسا کاکایی

17 تیر 1388

کمیته گزارشگران حقوق بشر: این هفته هم که بگذرد می شود یک ماه. یک ماه است که تو نیستی و ما هستیم با این نوشته های ناتوان که جای خالی تو را مدام و مدام به یادمان می آورند. و امروز اوج دلتنگی من است. دلتنگی این کمیته که تو با دستانت ریشه به ریشه از جوانی ات سیرابش کردی.

راستی دخترک روشنایی، این روزها از خودم می پرسم تو را چه شد که به جای سرخ کردن گونه ها و دوان دوان دویدن در پی عاشقی های بی حساب، دلت تپید و شدی هراسان رنج هایی که از آدمی بر آدمی می رود؟ چه شد که هجده سالگی ات را در خیابان ها پی آزادی جشن گرفتی و سال های بیستت را گاه و بی گاه در میانه دیوار و میله، انفرادی 209 را آشنا شدی؟

شیوا جان، دیروز روز پدر بود. تو نبودی و ما نمی دانستیم رسم هر ساله ات به یاد پدران شهید و شهیدان پدر و پدران زندانیان و زندانیان پدر بودن است و نوشتن و از آن ها گفتن، یا جوانمردی که خونش در رگ هایت جاری ست را در آغوش گرفتن و روزهای رفته ی عمرش را سپاس گفتن؟ همین شد که رفتیم به دیدار پدر و مادرت. گفته بودم خانه تان را دوست دارم؟ شاید نه پیش از آن که شبانه به خانه ات بریزند و به رسم سارقان زیر و زبر کنند داشته هایت را. فرصتی برای دیدارهای خانگی مان نبود. اما خانه تان را دوست دارم. مادرت که در را باز می کند امیدوار تر می شوم به خوبی ات، به استقامتت به بردباری و توانایی ات. مگر می شود دختر چنین مادری باشی و زانو خم کنی در برابر ظلم؟ پدرت هم. بگذار صادقانه بگویم دختر خورشید، هر دو دلتنگ هستند اما نیالوده اند آن را با سم چرایی های خودزنانه. خود، بازجوی خانگی تو نیستند و تنها دل تنگ نگاه جسور و سرکش ات.

رفیق مهربانی های نا تمام، روز بعد از رفتنت که نه، بنویسم بردنت بهتر است، روز پس از بردنت، این سرزمین آغازی دوباره داشت. آن لحظه ی نشستن گلوله میان قلب عابر چند قدم پیش ترت، فواره زدن خون از دستانی آن طرف تر، بر زمین افتادن قامتی در مقابل، ضجه های زنان و مردانی که جنازه بر دست می بردند، چوب ها و باتوم هایی که می چرخیدند در آسمان و فرود می آمدند بر تن مردم، زنجیرهایی که به نوازشی خمیده می کردند زانوان سروی را، همه را نبودی که شاهد باشی. نبودی ببینی بشر دیگر معنا ندارد و خس و خاشاک گونه چه بی رحم بر هم می کوبند این همه انسان را به شماره ای. باورت می شود؟ تو این همه از حق گفتی، از انسانیت، از انسان، و انسان است که تن به تن بر خاک می افتد این روزها. می توانم بشنوم صدایت را آن روز کشته شدن ندا که باور این همه برایت سخت است. می توانم بی تابی ات را تجسم کنم و در خود فرو رفتنت را. احساس ناتوانی ات را برای بازگرداندن جان او و هزاران دیگر را تا مثال همیشه بگویم:

اندیشه مکن که شانه هایت سنگین شود

اندیشه مکن که از کشیدن بار دیگران ناتوانی

در شگفت می مانی از نیروی خویش

در شگفت می مانی که به رغم ضعف خویش

چه مایه توانایی! *

از آن طرف ها چه خبر؟ هوای میان آن دیوارهای بلند ملعون چه طور است؟ هیچ خبر داری از سلول های آن طرف تر؟ از پس این همه گرفتن و در حبس کردن، هنوز جایی هست برای نفس کشیدن؟ می گویند صدای فریاد می آید، صدای ضجه های آدم هایی که بر تنشان زخم می زند دستان آدمی دیگر. شیوا؟ تو پاسخ این سوال را داری؟ تو می توانی توضیح دهی این معادله ی مجهول را؟ می توانی به من بگویی چگونه و تحت چه حسی انس




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    5 شهریور: سالگرد اعلان عمومی کمپین یک میلیون امضاء    8 مارس : روز جهانی زن    22 خرداد : روز همبستگی زنان ایران    ائتلاف علیه لایحه حمایت از خانواده    دانشگاه و زنان    دردسر جنسیت    زنان زندانی    مهمان مدرسه    همگرایی جنبش زنان در انتخابات    چالش ما(ه)    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان