صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      اخبار....  
 

زیدآبادی در ملاقات با همسرش: همه ما باید از گذشته خود اظهار ندامت کنیم!

10 شهریور 1388

بامدادخبر: خانواده احمد زیدآبادی، روز گذشته در سالروز تولد این روزنامه نگار سرشناس ایرانی با او ملاقات کردند. مهدیه محمدی، همسر احمد زیدآبادی وضعیت روحی همسرش را خوب توصیف کرد و به روز گفت: هنوز بازجویی احمد تمام نشده و در بند 240 زندان اوین نگهداری می شود.

وی افزود: آقای زیدآبادی به شدت مضطرب بود و یک حالت نگرانی خاصی داشت و می گفت که نگرانم چه خواهد شد و نمی توان اوضاع را تحلیل کرد.

به گفته خانم محمدی، احمد زیدآبادی از سخنان اخیر آیت الله خامنه ای خبر داشت. خانم محمدی گفت: احمد می گفت که می‌داند یک نفر از کیهان قرار است جایگزین آقای دعایی در روزنامه اطلاعات شود اما او هیچ خبر دیگری نداشت و من به او خبر تغییر پست مرتضوی را دادم که خیلی خوشحال شد.

همسر زیدآبادی افزود: از احمد پرسیدم که تو چرا در دادگاه حرف نزدی و او گفت که به هر صورت همه باید از گذشته خود اظهار ندامت کنند و ما هم باید بیاییم و مثل بقیه بچه ها در دادگاه حرف بزنیم.

به گفته خانم محمدی، در این زمینه تمام گفته های آقای زیدآبادی با تاکید بر کلمه "باید" بوده است.

او با بیان اینکه "من به احمد گفتم که مردم این دادگاه ها را قبول ندارند" تاکید کرد: وکیل احمد هنوز پرونده او را ندیده و وکالتنامه را برای امضا به احمد نداده اند اما می گفت که در دادگاه یک نفر به او گفته که وکالت او را می پذیرد که من اعتراض کردم و گفتم تو خودت وکیل داری و نباید وکیل تسخیری را بپذیری اما احمد گفت چاره ای نیست.

به گفته خانم محمدی، رنگ چهره زیدآبادی به شدت زرد بوده و او در این مورد گفته است که شاید به این دلیل باشد که آفتاب نمی بینیم.

همسر زیدآبادی افزود: احمد طوری راه می رفت که من به شدت نگران شدم و پرسیدم که چه اتفاقی افتاده که گفت مدام توی سلول هستم و راه نمی روم برای همین اینگونه شده ام.

منبع: روز/ فرشته قاضی




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان