صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

و بهار می آید .....

آزاده دواچی -27 اسفند 1388

مدرسه فمینیستی: بهار می آید و همچون هر سال منتظر ماست که میزبان لحظه های گرم و آرامش باشیم . تا مثل همیشه در آغوشش بگیریم و ببوییمش . بهار می آید و ما امسال خسته ترازهمیشه به استقبالش می رویم . خسته تر از همیشه درهای خانه هایمان را به رویش می گشاییم و به او می گوییم که امسال چه قدر دیر آمده است. می گوییم که زمستان سختی را گذراندیم تا نوید امید ورهایی درهای خانه مان را بکوبد . روزهای تاریک و شبهای سرد هنوز نرفته اند و ما درانتظار ش بی قراری ها کرده ایم . می گوییم که در این سال برما چه گذشت .

ما که می خواستیم آرام و به دوراز هرنوع خشونت حرف بزنیم . صدایمان را بی آنکه حتی بلند کنیم از خاموش ترین میکروفن شهر به گوش همگان برسانیم . بگوییم که جواب لبخندمان مشت بود و پاسخ همصدایی هایمان گلوله و تفنگ . بگوییم که سال سختی بود. گلوله ها چه آسان سینه ی عزیزترین کسانمان را شکافتند، چه بی رحمانه گلهای این سرزمین زیرفشار پوتین های خشونت پرپر شدند .

سال سختی بود وقتی که پاداش کوچکترین حرف، زنجیر و زندان بود . به بهار بگوییم نگذاشتند آزادانه نفس بکشیم. به خیابانها آمدیم در سکوت و صلح می خواستیم سخن بگوییم . می خواستیم از حقوق از دست رفته مان ازهمه آن چیزهایی که داشتیم سخن بگوییم و افسوس که جواب همه ی این ها چیزی خشونت و مرگ و زندان نبود . باید به بهار بگوییم که امسال مادران، هفت سین شان را با عکس فرزندان شان می چینند با گلوهایی لبریز از آه و چشمانی اشکبار. بگوییم که امسال جای خیلی ها خالی است و خیلی ها چشم به راه ساعت تحویل سال را می شمارند . بگوییم که مادران زیادی امسال سیاه پوش شده اند ؛ پدران در سوگ فرزندانشان، ساعت های قدیمی را کوک می کنند و فرزندان زندانی در حسرت آغوش مادران شان می گریند . باید به بهار بگوییم که ما هنوز برایش پایکوبی می کنیم حتی وقتی که مثل الان دلهایمان آکنده از اندوه است و هنوز حضورش را گرامی می داریم .

باید از او بخواهیم که برایمان همراه با نسیم اش ، آرامش و صلح آورد. نوید صبحی که در آن خبری ازخشونت و گلوله و باتوم نباشد . از او بخواهیم که در این سال خبری از تبعیض و زندان و رنج وشکنجه نباشد . از او بخواهیم آنانی را که در زندانها در حسرت دیدن لحظه ای نور هستند را به ما بازگرداند ؛ مادران و زنان و مردانی که بی آنکه بدانند از کدامین پنجره خورشید طلوع می کند دلشان را به آمدن بهار خوش کرده اند . آنان که به جرم آزادی خواهی، تنها دیوارهای سیمانی را می بینند . بخواهیم که در سال جدید ،جواب حرف را با مشت ندهند جواب سلام مهر را با فریاد خشونت ندهند . و همه مردمان سرزمین مان با خاطری خوش پای بر زمین کوبند و بهار را جشن بگیرند .

برای همه ی آنهایی که آرام خوابیده اند دعا کنیم. آنهایی که جانشان را در راه آزادی فدا کردند و پاسخ شان را از این دنیا تنها در مشتی باروت یافتند . برای زنان و مردان زندانی ،برای آنها که نمی دانند در کدامین لحظه از بها ر به سر می برند دعا کنیم که امسال ،سال پرهیز از خشونت و صبر و رفع تبعیض جنسیتی و برقراری دموکراسی باشد و بخواهیم که زمین و آسمان و خورشید به ما لبخند زنند و جواب کلمه ، کلمه باشد و بس.

با امید آن روز




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان