صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      اخبار....  
 

نامه ای به ژیلا بنی یعقوب پس از اعلام حکم او

23 خرداد 1389

تغییر برای برابری: بیش از 70 نفر از دوستان ژیلا بنی یعقوب در جنبش زنان و نیز برخی از همکاران وی در پی صدور حکم سی سال محکومیت از کار روزنامه نگاری و همچنین یک سال زندان تعزیری برای این روزنامه نگار با سابقه، نامه ای خطاب به وی منتشر کرده اند که مشروح آن در پی می آید:

ژیلای عزیز

این نامه را برای تو می نویسیم. نه برای اینکه این حرفها برای تو تازه است، نه ! که تو خود بارها از این دست گفته ای و نوشته ای. نه برای اینکه تو نمی دانی در دل و ذهن ما چه می گذرد، نه! که همدلی ما را قرار نیست احکام عجیب و غریبی ثابت کند که از آسمان کشورر ستم زده مان می بارد.

برای تو می نویسیم تنها به این دلیل که دیگر کسی را برای دادخواهی آنچه بر ما می رود ، عادل و راستکردار و راستپندار نمی دانیم. از اینروست که بیدادمان را نیز خطاب به همدیگر می نگاریم. دادخواهی مان را به نزد هم می بریم و فریادمان را با دلجویی از هم می آمیزیم. فریادی آنقدر بلند که گوش فلک ناچار شود از شنیدن!

ژیلای عزیز

بر حکمی که به تو دستور 30 سال ننوشتن! صادر کرده، بیش از گریستن باید خندید. باید خندید به کسی که فکر می کند تو می توانی از این پس زنده باشی و آب ننوشی. زنده باشی و غذا نخوری. زنده باشی و نفس نکشی. زنده باشی و ننویسی. این، درست مثل همان است. نوشتن برای تو، چیزی مثل نفس کشیدن است و تو درست همانطور که نفس می کشی و آب می نوشی، درست مثل همان، خواهی نوشت!

ژیلای عزیز

قاضی تو نمی داند این را! راز کوچک ما را نمی داند او. که ما، همان مایی که با هم ، در کنار هم ، برای هم و برای داشتن حق برابر زنان و مردان پیش آمده ایم، همه یک نام داریم. همه می توانیم در آنی ، ژیلا شویم. می توانیم برای او ، با او و به جای او ده ها خبر و مقاله و گزارش بنویسیم. می توانیم صدای او شویم و بپرسیم. نگاه او شویم و بکاویم. حنجره او شویم و فریاد کنیم. ژیلا جان معلوم است که قاضی تو از جنبش زنان ایران هیچ نمی داند!

ژیلا جان

راستی مگر تو چه گفته ای و نوشته ای که این همه بر آنها گران آمده است ؟ از حق پایمال شده نوشته ای؟ از آزادی سخن گفته ای؟ از برابری زن و مرد گفته ای و نوشته ای؟

بهای آزاد اندیشی در سرزمین ما بهای سنگینی است. 30 سال ننوشتن بهای " از برابری نوشتن" است. اما راستی می دانی بهای نیندیشدین، آن هم برای یک زن چیست؟ بهای خموش و ساکت و فرمانبردار بودن زن، عمری در "عافیت سایه"، زیستن است و تو زن این سایه زیستی نیستی.

ولی خواهرم، وقتی به تن نحیف تو که یک سال بند را برای آن آماده می کنند، فکر می کنیم دچار عذاب وجدان می شویم. عذاب وجدان به خاطر راهی که در این چند سال اخیر در کنار هم پیموده ایم و امروز تو را به جرم این هم اندیشی در بند می کنند. اما عزیز ما تنها دلگرمی مان این است که راه ما اشتباه نبود. این راه اشتباه نیست. حق، خواسته ماست. و بدون آن زندگی تحفه بی ارزشی است که در شان تو، ما و همه زنان و مردان آزادی خواه میهنمان نیست. و ما فقط حق خواسته ایم.

ژیلا جان ، حکمی که امروز نوشتن را بر تو حرام می کند ، سندی است که روزی برگی افتخار آمیز در دفتر مبارزات زنان ایران در ر اه آزادی و برابری خواهد بود. با ابن همهم امید داریم که این حکم در تجدید نظرخواهی ، به تبرئه و آزادی تو منجر شود. امید داریم که تو همیشه در کنارمان باشی و مثل همیشه قلم، در دستان اند




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان