صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      اخبار....  
 

“آزاده در بند” اعظم ویسمه / مریم شربتدارقدس

4 تیر 1389

کلمه: نامه مریم شربتدارقدس به اعظم ویسمه،روزنامه نگار که به تازگی بازداشت شده است را در زیر می خوانید:

اعظم عزیز !

روزها از دستگیریت گذشته و همچنان در انتظار خبری از سوی تو هستیم.
چند پیامک کوتاه که التماس دعا داشتند، شبی عزیز و مهم را به خاطرم آورد. چه زود لیلة الرغائب شد و چه دیر گذشت! لحظات در اوج سختی ها و شدائد، به سرعت می گذرد و من خود نیز از این حالت دوگانه در حیرتم . از سوئی وقتی به لحظه لحظۀ آنچه که در این یک سال بر همگان گذشت می اندیشم ، گوئی سال ها گذشته است، سال هایی پر از رنج و حرمان، فروخوردن بغض ها و کینه ها، تحمل سلول های انفرادی و زندان ها، در خون غلطیدن نداها و سهراب ها و… و هنگامی که مناسبت ها را مرور می کنم ، انگار همین دیروز بود که گذشت و چه زود گذشت !

خدا را شکر که همین نیز پیامی است از سوی او که می گذرد و زود نیز می گذرد، چه بر من و تو که ستم ها کشیدیم و بی هیچ گناهی تاوان هایی گزاف پرداختیم ، و چه بر آنها که پروندۀ اعمال خود را با این ظلم ها و جنایات ، سیاه تر و سنگین تر کردند، ای کاش با این گذران سریع روزگار، نزدیک شدنشان را به روز حساب دریابند .

از اندیشیدن به آنچه که در سال گذشته رخ داده و هنوز هم برخی به ادامۀ آن مصرند، قلبم سخت اندوهناک می شود .

اعظم جان !

تا چندی قبل می پنداشتم خداوند دو فرزند به من عطا کرده و شکرگزارش بودم و امروز می فهمم که باید بیش از پیش او را سپاس گویم که همۀ فرزندان مرا که در این مرز و بوم می زیند به من شناساند ، فرزندانی که در عین شادی از داشتنشان ، نگرانی و غصۀ رنج هایشان بر اندوهم افزوده و لحظه ای خواب بی دغدغه را از من سلب کرده است ، و گویی روزی هفتاد مرتبه سورۀ حمد خواندنم عادت شده است برای تو و تمام کسانی که باید خود را برای بازجوئی ها آماده کنند با این امید که بالاخره می رسد آن روزی که همه باید در شرایط کاملأ مساوی در برابر قادر متعال ، بایستیم و پاسخگو باشیم .

خدایا تا کدامین زمان باید شاهد دستگیری ها و ضرب و جرح ها باشیم و با کدامین زبان به نسل پس از خودمان و نسل هایی که در آینده قضاوت خواهند کرد ، بگوئیم انقلابی که امام خمینی عزیز ، پرچمدارش بود و یارانی که دلسوزانه همراهش بودند و هستند، خیلی زیباتر از این چهره ایست که می بینند ؟

اعظم جان ، دخترم !

در این شب عزیز و ماه گرامی رجب سوگند یاد می کنم و خدا را گواه می گیرم که برخی رفتارها و خشونت های جاری که بنام اسلام و حفظ جمهوری اسلامی انجام می شود ، هیچ ارتباطی با اسلام و مسلمانی ندارد.
به همۀ مقدسات عالم قسم خورده و کائنات را به شهادت می گیرم که انقلاب اسلامی ما قرار بود پاک و مبری از هر ستم و خودرأیی باشد و این عهد ما با آن مولای پیر بود .قرار نبود پلشتی ها و زشتی ها خیلی زود ریسمان عهدها را بگسلد و قرار بود جمهوری اسلامی ، نه تنها زندانی سیاسی بلکه زندان نیز نداشته باشد . قرار بود نه تنها تفکر ، اندیشه و انتقاد ، بلکه اعتراض و “تخطئه” نیز از جایگاه ویژه ای برخوردار باشد، اما شد آنچه نباید می شد .

دلبندم، اعظم جان !

ما همگی در پیشگاه خدا روسفیدیم که قدمی بر خلاف مصالح دین و نظاممان برنداشتیم و یقین دارم آنان که در این یک سال ، ما را به بند کشیده اند نیز این را نیک می دانند و در ضمیر ناخودآگاهشان بدنبال دلایلی برای توجیه رفتارشان هستند و نمی یاب




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان