صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

ادبیات جنبشی یا جنبش ادبیات زنان ؟

گفتگوی زرین مناجاتی با بهناز علی پور گسکری-10 مهر 1389

مدرسه فمینیستی- ادبیات زنانه یا زنان در ادبیات ، بحثی است که همزمان با حضورپرتعداد زنان داستان نویس پس از انقلاب ، به ویژه در بیست ساله اخیر یکی از اصلی ترین مباحث نقد فمینیستی بوده است. پرداختن به تئوری های نقد فمینیستی ، معرفی و بررسی آثار زنان،و مصاحبه با زنان صاحب اثر و اهل قلم ، ابزاری است که مدرسه فمینیستی از طریق آن علاقمندان این حوزه را با آنچه که هست و آنچه که میتواند باشد ، آشنا می سازد. مصاحبه زرین مناجاتی و بهناز علی پور گسکری نویسنده و منتقد، از جمله این مطالب است که در زیر می خوانید.

سوال: خانم علی پور در آغاز خواهش می کنم تا مختصری درباره تاریخچه کاری تون شرح بدهید.

 کار داستان نويسي و نقد ادبي را به طور جدي حدود سال هاي 73-74 شروع كردم. داستان نويسي به طور غريزي تنها درصدي از كار نويسندگي است و غريزي نوشتن برايم راضي كننده نبود از اين جهت احساس كردم بايد به دانش حرفه اي كه انتخاب كرده ام مجهز بشم. پس پراكنده خواني را كنار گذاشتم و با برنامه ريزي مشغول مطالعه تئوري هاي داستان نويسي و نقد ادبي شدم. همين موضوع در واقع كانالي شد تا وارد حوزه نقد بشم و با شكافتن و تجزيه و تحليل داستان هاي مختلف كه برايم جذابيت داشتند به تجربه هاي تازه اي در تكنيك و فرم برسم كه شايد به سختي و در مدت زمان بيشتري مي شد در كتاب هاي آكادميك در حوزة نويسندگي خلاق به آنها دست پيدا كرد. هر چند كه كار در حوزه نقد ادبي مستلزم مطالعه و دقت زياد و زمان طولاني است، به تدريج ديدم از كار اصلي دور شده ام و مرتب نوشتن را به بهانه خواندن به تأخير مي اندازم. اما اين بار فرق مي كرد، ديدم در اين مرحله داستان هام غناي بيشتري گرفته اند و به نسبت راضي كننده ترند. مثل اين بود كه اين بار دو چشم و ذهني ديگر به كمكم آمده باشند. به تدريج اين جسارت را پيدا كردم كه آنها را چاپ كنم. اولين داستانم در سال 78 در مجله كلك چاپ شد و بعد به طور پراكنده در مجلات ادبي ديگر. دوباره دورة فترت ديگري داشتم از آنچه چاپ شده بود به هيچ وجه راضي نبودم. هيچ داستاني چاپ نكردم تا سال 83 كه مجموعه داستان اولم به نام "بگذريم"... را بعد از پوست انداختن ها و بازنويسي هاي بسيار به نشر چشمه دادم. كتاب اقبال خوبي داشت. مورد توجه طيف هاي مختلف كتابخوان و منتقدان قرار گرفت بيش از بيست نقد و نشست ادبي در باره اين كتاب نوشته و تشكيل شد. بازخورد كار خيلي خوب بود. كتاب در ليست سه كانديداي نهايي جايزه گلشيري قرار گرفت. جايزه مهرگان ادب را به عنوان بهترين مجموعه داستان سال 83 كسب كرد. جايزه برترين مجموعه داستان جايزه ادبي يلدا شد و .... غير از كارهاي پژوهشي كه در حوزه بازنويسي متون داستاني كلاسيك و فولكلور، زن در رمان فارسي و بررسي و تحليل نخستين رمان هاي فارسي انجام داده ام، مجموعه داستان دومم به نام "بماند"... در سال 86 توسط نشر چشمه چاپ شده است.

س) یعنی میزان تغییرات اعمال شده در بازنویسی ها در حدی بوده است که از چاپ یک داستان در نشریات تا چاپ شدنش در کنار سایر داستان ها به شکل یک مجموعه، تغییری بکند؟

 بله كاملا، از بعضي داستان ها بعد از بازنويسي ها تنها پوسته اي باقي ماند كه كمتر مي شد شباهتي بين نسخه هاي اول و نسخه نهايي پيدا كرد. برای نمونه داستان"ترس جای دیگر است" از مجموعه داستان بگذريم...، تغییرات زیادی کرد و حت




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان