صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

نامه ای به صغرا، موکل نسرین ستوده: زندان بان هم می تواند اعتراف کند

یادداشتی از رضا خندان-15 آبان 1389

مدرسه فمینیستی: متن زیر نامه رضا خندان به صغرا، یکی از موکلان نسرین ستوده است. پرونده صغرا نجف پور، یکی از ده ها پرونده ای است که نسرین ستوده برای جلوگیری از اعدام کودکان زیر 18 سال برعهده گرفت و سال ها این پرونده را دنبال کرده است. صغرا نجف پور دختری است که از نه سالگی در خانه ای در رشت کار کرده بود. پس از آن صغرا در سيزده سالگی به اتهام قتل پسر خانواده راهی زندان شد و هیجده سال را در زندان گذراند و سپس با قيد وثيقه آزاد شده بود اما پس از دو ماه آزادی، به درخواست خانواده مقتول که پس از هیجده سال به فکر اجرای حکم افتاده بودند مجددا به زندان رشت بازگردانده شد. نسرین ستوده در اسفنده 1385، وکالت صغرا را برعهده گرفت و از آن زمان بارها و بارها تلاش کرد تا حکم اعدام او را به تعویق و متوقف سازد.

نامه رضا خندان به صغرا، موکل نسرین ستوده

صغرا خانم گرامی: نمی دانم که می دانی یا نه، وکیل شما خانم ستوده بیش از دو ماه است که مثل شما و بسیاری دیگر از موکلان اش در زندان به سر می برد. البته نه به خاطر شما بلکه به خاطر دیگران، به خاطر نجات آینده خودش و خودمان. به خاطر همه، به خاطر دفاع از انسان هایی که شریف اند و عدالت را دوست دارند...

صغرا جان اما همسرم نسرین به مانند تو، تجربه 20 سال زندان را ندارد به همین دلیل شاید ماه های اول زندان برایش بسیار سخت خواهد گذشت. ای کاش می توانستی یک توک پا بروی بازداشتگاه اوین و این بار تو به خانم ستوده مشاوره بدهی؛ تجربه های بی بدیل ات از زندان را در اختیارش قرار دهی؛ به او آموزش بدهی آداب زندان را، و قوانین نانوشته اما لازم الاجرای آنجا را ... در ضمن، روابط انسانی و فداکارانه ی زندانیان با هم بندهای شان را نیز گوشزد کنی و مناسبت هایی که برای زندانی مهم است... خلاصه کلی حرف و تجربه و درد دل داری که برایش بازگویی.. آری صغرا جان خیلی چیزهاست که می توانی به نسرین بگویی از جمله این که محیط زندان می تواند تبدیل به زندگی، تبدیل به همدلی با دیگر زندانی ها، و تبدیل به محیطی برای کمک به انسان های دردمند شود. گرچه ممکن است نسرین در پاسخ به تو بگوید که در بیرون از زندان هم احساس زندانی بودن داشته است؛ بگوید که در این مملکت تقریباَ همه جا برایش تنگ و خفقان آور بوده است؛ که مدتها است احساس تنهایی و غریبی داشته است...

با این همه اما فکر می کنم که تو آموزگار با تجربه ای هستی. من و امثال من باید در مقابل صبوری و قلب بزرگ و پُر طاقت تو، فروتنانه سر تعظیم فرود آوریم. هرچند تصور می کنم نسرین هم در این مدت که در سلول انفرادی است و یک ماه در اعتصاب غذا به سر برده (و هم اکنون نیز یک هفته است که به «اعتصاب غذای خشک» مبادرت ورزیده یعنی حتی آب هم نمی خورد) تجربه های بسیار غنی کسب کرده است ولی هر چه باشد به قول معروف، هنوز «آش خور» و مبتدی است، نمی دانم شاید هم این زندان است که دارد تجربه کسب می کند! آره، چرا که نه، چرا همیشه تصور می کنیم که زندانی باید تجربه کسب کند و زندانبانان نباید؟ چرا نباید فکر کنیم که این فقط نسرین نیست که در زندان تجربه کسب می کند بلکه چه بسا بیشتر از نسرین، خود زندانبانان هستند که در حال کسب تجربه اند؟ واقعا چرا نمی توان تصور کرد که زندان و زندان بان وظیفه دارند خود را با روحیات زندانی ها تطبیق بدهند؟

آری صغرا جان، زندان و زندان بانان هم




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان