صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

خطاب به علی دایی: این بار گل را به دروازه ما زنان زدی

مهری جعفری-14 دی 1391

مدرسه فمینیستی: یادداشت زیر به قلم مهری جعفری، شاعر، وکیل دادگستری و مدرس سابق کوهنوردی، در پاسخ به گفته های علی دایی، در خبرگزاری ایسنا در آذرماه 1391 نوشته شده است(1). علی دایی در صحبت های خود فوتبال را ورزشی مردانه دانسته که بازیکنان آن نباید مثل زن ها باشند و آنها باید مردانه بجنگند. مهری جعفری که در سال 1387 اقدام به صعود دو قله 7هزار متری خانتانگیری و لنین در منطقه «پامیر» کرده و یکی از آنها را به صورت انفرادی و بدون همراه و راهنما صعود کرده نامه زیر را در نقد نگاه علی دایی به نگارش درآورده است. او همچنین فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در رشته حقوق بازرگانی بین المللی از یکی از دانشگاه های لندن است. یادداشت مهری جعفری به علی دایی را در زیر می خوانید:

آقای علی دایی!

مدت ها بود که حرف ها و رفتارهای برادران شهرم را فراموش کرده بودم، و همه آن سایه های سیاه را بالای سرمان؛ و البته تمام آن تلاش های خودم را که در چالش مداوم با آن سایه به کار می بستم و فرساینده بود، و حالا پس از چند سال دوری از آن فضای رعب آور، حرف های تهاجمی اما ظاهرا بی قصد و غرض شما، همه چیز را دوباره به یادم آورد و بار دیگر مرا وادار به پاسخ کرد. اما این بار حس می کنم در کنار خواهران خودم با آرامشی که هرگز پیش از این نداشتم، با شما حرف می زنم: برادر!

همه خوب می دانیم که قدرت برای شما به عنوان رکنی تعیین کننده در فوتبال مهم است، و همه ما پرتاب های شما را خوب به یاد داریم؛ اما این بار تلاشی که در نشان دادن قدرت به خرج داده اید، گلی را برای شما به ثبت نخواهد رساند، چرا که ظاهرا توپ شما وارد دروازه ما شده و حال آن که ما که در یک زمین بازی نمی کنیم! درست است که کلا دیوار ما بسیار کوتاه تر از دیوار شماست، اما شاید هرگز تصور چنین تاختی از طرف شما نمی رفت که اخیرا دیدیم چگونه زمین فوتبال را با زمین زلزله زده ها پیوند زدی؛ بله برادر! همه حرکت های شما مثل تمام فوتبالیست های دنیا دیده می شود و حرف های شما هم البته شنیده می شود.

من گفته های شما را برای چندمین بار مرور کردم و تلاش کردم این تهاجم بی قصد و غرض شما را فراموش کنم اما آخرین بار درد عجیبی را در بخش هایی از مغزم حس کردم و یک باره انگار همه آن چیزهایی که از آن سرزمین مشترک دور ریخته بودم دوباره به حلقوم من ریخته شد و گلوی مرا تا حد خفگی فشار داد.

برادر! من هم مثل هر ورزشکار حرفه ای دیگری قدرت را رکن مهمی در ورزش خود می دانم، و البته حتی اگر قرار بود تنیس بازی کنم؛ اما فراتر از آن مثل زنی از اهالی سرزمین آذربایجان از همان اطراف اردبیل خودمان که خوب می شناسی، قدرت را رکنی مهم برای بقا و ضرورتی برای زیر پا له نشدن هم یافته ام. هرچند برادران من، با اتکا به نفسی شگرف و گردنی که رگ های آن هم اندکی بالا زده باشد از کنار من گذشته اند و حتی حضور مرا در حوزه های به اصطلاح شما مردانه ندیده اند که بخواهند به اصطلاح شما مردانه جنگیدن مرا هم باور کنند. اما مسالۀ نشان دادن توان، مهارت و قدرت از همان ابتدای نادیده گرفته شدن در ذهن ما زن ها می نشیند. چون همواره اصل بر نتوانستن ما بوده تا خلاف آن را ثابت کنیم. اما برادر تا چه حد باید ثابت کنیم؟ تا کجا باید برویم که شما ما را ببینید. تا سر کدام قله که نرفته ایم. تا ته کدام خطر و مخاطره ندویده ایم. در




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان