صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

به مناسبت روز جهانی زن: «زن...؟»

روح انگیز پورناصح-28 اسفند 1391

مدرسه فمینیستی: امروز، حالا، در این زمان - مکان، بعد از قرن­ها حرف و حدیث درباره­ی انسان و حقوق انسانی، صداقت و ارزش­های اخلاقی، برابری، عدالت، و هزاران اصطلاح معجزه­گر و جذاب دیگر، هنوز هم باید نقش بازی کرد؛ هنوز هم نمی­توان حرف­ها را شفاف زد؛ هنوز هم برای زن و مرد رُل بازی کردن و انواع سوء استفاده­ها از هم­دیگر هنر زندگی و صداقت محسوب می­شود.

از زنِ لوند می­گویند و عشوه­گری­اش؛ نکند زنِ انسان موجودی اسطوره­ای بوده یا افسانه­ای؛ رؤیایی یا خیالی؟

گفتمانی دوطرفه و شفاف جای خود را به تک­گویی بیرونی از یک طرف و عشوه­گری از طرف دیگر داده است. در این زمان هم راه حل مشکلات خانوادگی لوند بودن می­شود. تا حالا کم و بیش این­گونه بوده است، اما آیا در این زمانه­ی پر از شک و تردید هم، نمی­شود در این مورد تردید کرد؟ در زمانی که تغییرات چنین سریع روی می­دهد، بعضی چیزها چگونه قطعیت پیدا می­کنند؟ مگر زمان، زمان عدم­ قطعیت نیست؟

انرژی­ای که بهتر است برای شیوه­های جدید یادگیری، ارتباط و احترام متقابل، که تضمینی است برای همگام شدن با تغییرات، صرف شود، برای تمرین نمایش­های تکراری هر لحظه در صحنه به هدر می­رود، که باید برای همیشه به گوشه­ای برای فراموش شدن رانده شوند.

قدرت کاذب دادن به شخص مقابل روشی برای زندگی کردن و حل مشکلات شده است، اما کسی که راه را درست می­رود، نیازی به بده - بستان ندارد. آن­ها را هر جور که دوست دارند، تصور می­کنند، اما در ظاهر با قدرت و مسلط­شان می­خوانند و این برای آن­­ها کافیست تا احساس قدرت و بزرگی کنند و این گونه برخوردها را عین صداقت بدانند و واقعا همانی شوند که متصور شده­اند. این­گونه زندگی کردن و رفع مشکلات خانوادگی که نه، سَمبَل کردن مشکلات، نسل به نسل منتقل می­شود و متأسفانه شکل پیچیده­تر و پنهان­تری به خود می­گیرد و جایی برای گفتگو و ارتباط سالم باقی نمی­گذارد.

زمان­هایی هست که پرده­ی بین تصور و واقعیت فرو می­افتد و صحنه و پشت صحنه یکی می­شوند، و اینجاست که حقوق انسانی از زیر این همه که نمی­دانم نامش را چه بگذارم خودش را بالا می­کشد. دیگر نمی­خواهد تک گویی را با عشوه پاسخ بدهد و حقوق انسانی و احترامی متقابل طلب می­کند، اما بر خلاف کلمه­های خیلی بزرگ­تر از واقعیتِ عمل برتابیده نمی­شوند. بعد از این لحظه است که تهدیدتان می­کنند، بر سرتان فریاد می­کشند، تحقیر و مسخره­تان می­کنند و... تا جایی که دیگر ذره­ای اعتماد به نفس برای انجام کارهایتان باقی نماند و احساس بدی نسبت به خودتان پیدا کنید. همه چیز را در درون­تان دفن کرده، با باری گران از احساس گناه و ناتوانی تنها بمانید.

بعد از همه­ی این برخوردها و نظارت بر همه­ی آن­ها وقتی حرکت یا برخوردی غیر از آن­چه تاکنون دیده­اند، می­بینند، از آرامش و ضرورت آن سخن می­گویند، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است. همه، حتی هم­جنس­هایت آن را فراموش می­کنند و خیلی راحت از کنارش می­گذرند.

همه­ی این اتفاق­ها با بهانه­هایی مثل دوست داشتن، اهمیت دادن، عشق و توجه زیاد روی می­دهد. با ریسمانی نرم دست و بالت را می­بندند و ابتکار عمل و پرواز را از تو می­گیرند، بی­آن­که جای ریسمان باقی بماند.

شاید دیگر وقت آن باشد که در عصر کوانتومی که یک ثانیه هم زمان زیادیست، ت




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان