صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

به مناسبت روز جهانی زن: «آقا»

مینو مرتاضی-28 اسفند 1391

مدرسه فمینیستی: از اول اسفند ماه خانه های ایرانیان به سمت حال و هوای خانه تکانی می رود و علاوه بر آن برای ما، گرفتاری های تدارک مراسم روز جهانی هم در این ماه اضافه می شود. منهم از تمیز کردن گنجه ها و کشوها شروع کرده ام تا این که در آخرهای اسفند به شستن در و دیوار و شیشه برسم. وقتی گنجه ها را بیرون بریزی، می بینی که خانه مثل میدان تره بار شهرداری می شود. هرگوشه اش چیزی تلنبار می بینی. یک گوشه رختخواب و گوشه دیگر لباس های زمستانی، یک طرف اثاثیه فرسوده که باید فنگ شویی شوند و طرف دیگر لوازمی که نیمداراند و دو به شک هستی نگاه شان داری یا ببخشی شان؟ خلاصه این که اثاثیه و ساکنان خانه های ایرانی در خانه تکانی اسفند ماه دچار آشوب و بی سرو سامانی موقت می شوند. من هم در میانه و معرکه خانه تکانی و در تدارک برگزاری مراسم روز جهانی زن بودم و میز و صندلی ها را جابجا کردم و زمین را برای بار سوم تی کشیدم و به غذا سر زدم و رفتم سراغ یخچال تا سبزی و سالادی برای ناهار درست کنم. هنوز در یخچال را کامل باز نکرده بودم که ناگهان یخچال قدیمی ام سر و صدا ی بلندی کرد. سریع پریز یخچال را از برق بیرون کشیدم و با نگرانی نگاهی به دور بر یخچال انداختم، ببینم بوی سوختگی و یا اتصالی و چیزی از این قبیل بلند شده یا نه؟ خبری نبود. با احتیاط پریز را به برق زدم. دوباره سر و صدا بلند شد. دوباره پریز را از برق بیرون کشیدم و با عصبانیت با خودم نالیدم. ای وای در این آشفته بازار گرانی و گرفتاری های ریز و درشت حالا چه موقع خرابی یخچال بود؟ از دوستی شنیده بودم که تعمیرکار یخچال خوبی می شناسد که در تعمیر یخچال ماهر و در گرفتن دستمزد منصف است. از دوستم شماره تعمیرکار را می گیرم و به او زنگ می زنم. تلفن روی پیام گیر است و می گوید که نام و شماره ام را بگذارم تا با من تماس بگیرند. همین کار را می کنم. پس از گذشت چند ساعت تلفن ام به صدا در می آید. گوشی را برمی دارم. صدای پیرمردی را می شنوم که با لهجه ای کاملا ارمنی به شوخی از من می پرسد خانم آیا شما می خواهید بدهی تان را به من بپردازید که زنگ زده اید به من و احضارم کرده اید؟ با تعجب می پرسم جنابعالی؟ می گوید من طلبکارم!! صدایش مهربان تر از آن است که مزاحم به نظر بیاید. با این حال با کمی تندی به او می گویم اشتباه گرفته است و می خواهم گوشی را بگذارم. سریع جواب می دهد و می گوید خیر اشتباه نگرفته ام؛ مگر یخچال فریزر شما خراب نشده؟ شما به من زنگ زدید؟ می گویم آهان شمائید سلام. چه خوب شد زنگ زدید. این آخر سالی و با این گرانی ها و گرفتاری ها یخچال ام خراب شده. خواهش می کنم اگر امکان دارد همین امروز بیایید و تعمیرش کنید. با همان لحن شوخ می گوید دیدی گفتم به من بدهکاری. خندیدم و گفتم بعله ظاهرا همینطوره و احتمالا مبالغی پول در جیب من هست که متعلق به شماست!! حالا بیایید ببینیم آخر سالی چقدر به شما بدهکار هستم. و آدرس گرفت و گفت که تا یکساعت دیگر می رسد. و بعد از غروب آفتاب بود که رسید و زنگ زد: پرسیدم کیه؟ گفت طلبکار! با خنده در را باز کردم و به او خوشامد گفتم. و همینطور که به طرف یخچال راهنمایی اش می کردم از او پرسیدم آیا ارمنی است؟ با لحن نیمه شوخی گفت بعله من از ارامنه غیور ایران هستم! منظور؟ گفتم هیچ منظور نداشتم از لهجه تان حدس زدم که به جای آقا باید شما را موسیو صدا کنم... گفت نه ب




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان