صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

فریده لاشایی: عزیزی از زندان قصر تا هنوز

ویداحاجبی تبریزی-28 اسفند 1391

مدرسه فمینیستی: فریده لاشایی، عزیزیست که با او در بند زنانِ زندان قصر آشنا شدم، اواسط 1353. پرشور و شعف وارد بند شد و به گفتۀ خودش در دادِ بی‌داد "با این باور که آدم حسابی جایش در زندان است." رفته رفته با جمع کوچکی نزدیک شد که علاقۀ ویژه‌ای به موسیقی کلاسیک، فیلم و تئاتر و تلویزیون داشتند. چیزی که با ارزش ها و معیارهای بیشتر همبندان یا به اصطلاح آن روزها "جمع" ناسازگار بود و با آن به شدت مخالفت می شد.

فریده از من هم گله مند بود، می گفت: "ویدا تو با اینکه مخالف این چیزها نیستی، پس چرا هنگام تصمیم گیری در جلسه های عمومی سکوت می کنی؟ سکوت تو فقط و فقط به خاطر حفظ اعتبارت در جمع است." اما به رغم سکوت من و بار سنگین همۀ این معیارها و ارزش ها در مقابله با آزادی‌ های فردی، ذهن خلاق فریده طی دو سالی که در زندان گذراند از حرکت باز نایستاد.

با اینکه امکان دسترسی به نوشته و کتاب در زندان بسیار محدود بود، فریده با بازآفرینی نمایشنامۀ معروف برشت که نام ارباب جمشید را به آن داده بود و شازده کوچولو از سنت اگزوپری و به طنز در آوردن تراژدی هاملت، توانست نه تنها لحظات پر شور و پرهیجانی را برای جمع همبندانش بیافریند، بلکه توانست اهمیت و نقش هنر را هم در اندیشه و حس همبستگی و انسان دوستی بارز کند.

خود فریده در این باره می گوید: "به این فکر افتادم که نمایشنامه ای به اجرا بگذارم. می دیدم هر وقت که دور هم جمع می‌شویم و سرودهای دسته جمعی یا آوازهای تکی می خوانیم از فضا و روابط خشک و نامنعطف محیط بندمان کاسته می شود."... "ویدا نمی دانم چرا با اینکه تو را آدم خشکی می‌دانستم، در این طور موارد سراغ تو میامدم. تو آدم پر تناقضی بودی. هر چه بود با واکنش تو جرات بیشتری یافتم تا کارم را پی بگیرم".

همین تناقض ها در وجود من و ذهن خلاق و هنرمند فریده پایه دوستی پایداری میان ما شد. او از نادر همبندانی بود که در آن روزهای سخت و هراسناک بعد از انقلاب دست یاری بسوی من دراز کرد. و چند سال بعد به هر زحمتی بود مرا در پاریس پیدا کرد. از آن پس لحظه‌ای از فکرها و کارهای هم بی خبر نماندیم. در بازاندیشی و بازنگری های من به گذشته همواره همفکر و یارم بود. کتاب های فلسفی برایم هدیه میاورد و هر دو به فلسفه علاقمند شده بودیم. و مرا هم پیوسته در جریان نقاشی‌ها و خلاقیت ها و آثار هنریش قرار می داد. او دنیا را و زندگی و هنر را با نگاهی رو به آیندۀ می دید. به سرزمین ایران عشق می‌ورزید و تاریخ آن را با نگاهی هنرمندانه می کاوید. کتاب شال بامویش را هم با همین نگاه نوشت. نقاشی‌هایش نیز درخت‌ها، بیابان‌های برهوت اوخرایی، فضای پرنور، سایه‌ها، تاریکی‌ها و آسمان درخشان سرزمین ایران را همواره به بیننده القا می‌کنند. با تابلوهایی که به من هدیه داده انگار در و دیوار خانه‌ام را به سرزمینم ایران وصل کرده است.

آن نگاه رو به آینده و عشق به زندگی، ذهن فریده را به ذهنی پوینده و پر تحرک تبدیل کرده بود. درجا نمی زد. گذار به هنر ویدئو انیمیشن بی‌گمان‌ ناشی از همین پویندگی در وجود فریده است. او تصویر شخصیتی یا طبیعت و موضوعی را بر تابلویی بزرگ نقاشی می‌کند و خرگوشی را از طریق ویدئو روی آن به حرکت در میاورد. فریده توانسته تکنیک هنرمندانۀ نقاشی‌هایش را با استفاده از ویدئو درهم آمیزد و آثاری را بیافریند که نه تن




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان