صفحه اصلی   

        کلوپ نسوان   

        کافه مونث   

        مشق هفته   

        روزنامه دیواری   

        کتابهای اینترنتی مدرسه    

        صفحه فیس بوک مدرسه   

        کانال یوتیوپ مدرسه   

        همگرایی جنبش زنان در انتخابات   

        لایحه ضد خانواده   

        کمپین یک میلیون امضا   

        8 مارس    

        22 خرداد    

        مبصر کلاس   

        دردسر جنسیت   

        چالش ماه   

        اخبار   

        English    

  اینترنت مدرسه فمینیستی

 

      کافه مونث....  
 

تجربه های زنانه (3): دستشویی از آنِ ما!

کاترین رابلی / ترجمه فرانک فرید-30 آذر 1392

مدرسه فمینیستی: مطلب زیر، سومین روایت از مجموعه «تجربه های زنانه» است که توسط فرانک فرید، شاعر و و مترجم، به فارسی ترجمه و به تدریج در مدرسه فمینیستی منتشر می شود. دو روایت این مجموعه تحت عنوان «سرت به کار خودت نباشد!»[1] و «نقاش شهر»[2] پیشتر در مدرسه فمینیستی منتشر شده و سومین روایت از این مجموعه را با عنوان «دستشویی از آن ما » در زیر می خوانید:

توضیح مترجم: روایت زیر، یکی از صدها ماجرایی است که «ریوکا سالمن» آنها را گردآوری و سپس تعداد قابل توجهی از آنها را ویرایش و به صورت کتاب[3] به چاپ رسانده است. او به واسطه ایمیل از زنان نقاط مختلف امریکا خواسته تا ماجراهای کوچک و بزرگ خود از تجربه‌های زنانه‌شان را برای او بفرستند و سپس او این روایت ها را بسته به نوع شان بخش‌بندی کرده است، از جمله در فصل هایی مانند: واکنشهای آنی، یا از روی عصبانیت، کنشگری توأم با تعقل و منجر به تغییر زندگی، تصمیم‌گیری برای تن و احساس جنسی خود، اَعمال مخاطره‌آمیز، مقاومت فردی، اکتیویسم جمعی و... یک یک روایت های این کتاب، وجد و هیجانِ کارهای متهورانه زنان و کوتاه نیامدن آنها در مواجهه با مشکلات خرد و کلان را به ما منتقل می‌کند. کارهایی که این زنان در مقابله با خشونت، تبعیض‌جنسی، جنس‌گرایی و تعصب نژاد‌ی (راسیسم)، و... انجام داده‌اند مشوقی است برای هرکدام از ما برای نوشتن و یا انجام واکنشی مشابه! ماجرای زیر نمونه‌ای از بخشِ «مقاومت یا عمل فردی» این کتاب است – فرانک فرید

در اواسط ۱۹۸۰ وقتی به میانسالی‌ام نزدیک می‌شدم، هیجده سالی می‌شد که به عنوانِ یک صنعتگرِ زن بسیاری از مشکلاتِ چنین محیط هایِ کاری را تحمل کرده بودم. من فلزکار بودم با رشته سختِ کاری که در پروژه‌های بزرگ کار می‌کردم. برای اینکه دیدِ بهتری از مهارتهایم به مردم بدهم، معمولاً به آنها می‌گفتم «اگر می‌خواهید روی پشت بامتان یک واگن قطار بگذارید، من می‌توانم اینکار را برایتان انجام بدم!» از جمله با تقویت سازه‌ها که بتوانند چنین وزنی را تحمل کنند... آن موقع من در بخش ساختمان یک شرکت بزرگ در کارِ ساخت یک انبار مکانیزه بودم که بعد از اتمام، یکی از بزرگترین سازه‌های بدون ستون در جهان محسوب می‌شد. این کار جزو پروژه‌ای عظیم با ۳۰۰ واحد ساختمانی در ۱۳ کیلومتر مربع بود. شرکت، وسایط نقلیه‌‌ای هم در نظر گرفته بود که برای جابجا کردن ۳۵۰۰۰ کارگر در سایت در رفت و آمد بودند.

در بخشی که من در آن کار می‌کردم صنعتگران زن دیگری هم بودند. گلوریا کارآموز فلزکاری، دایانا لوله‌کش، آلیس متخصص ابزارکار بود. پرودی، سوزان و جنی برقکار بودند و پت کارآموزِ جوشکاری ورقهای فلزی؛ بخشی متشکل از هشت زن و حدود چهارصد مرد.

کانکسهایی هم برای پرسنل گذاشته بودند. از جمله برای نگهداری ابزار، دفتر ناظران ، اتاق استراحت، و دستشویی، البته برای مردان! اینکه ما زنان هم احتیاج به دستشویی داریم، غیرضروری شمرده می‌شد. خودِ ما هم در ابتدا این موضوع را جدی نگرفتیم و مواقع لازم از پشت سایتی که در آن کار می‌کردیم و از زمین پارکینگ، از درِ فرعیِ بخشِ تکمیل شده انبار به آنجا می‌رفتیم. اما بعد از چند هفته کارگران انبار شروع به شکایت از حضور ما با چکمه‌های گل‌آلود در قلمروشان کردند. بزودی درِ آنجا به روی ما قفل شد.

ما




    English    فیس بوک     تماس با ما    درباره ما    اخبار    بخش های پیشین سایت    روزنامه دیواری    مبصر کلاس    مشق هفته    ویدئو - گزارش ها    کافه مونث    کتاب های اینترنتی مدرسه    کلوپ نسوان