رَد پا

روح انگیز کراچی -23 اسفند 1387

رَد پای پرندگان را بر آسمان

بیا..وُ دنبال کن

مسیر طوفان ها را در ظلمت ،

بادهای گم کرده راه را بگیر…

بگیر وُ به سمت انتظار

تا سوسوی محو شده ای در مه

به دلتنگی این همه شب بیا

بیا وُ نا نوشته های رفتگان را

در حضورِ این همه شنبه های عنق

رمز گشایی کن

خیابان های چراغان وسوسه ات نکند

شب های ماه ، پلنگ خیالم

سهمِ جنون تو را می دهد

به خواب های بی بازگشتم سر نزن

زنانِ به زبان آویخته

کوهِ گناه بر دوش

چشم در آورده

پستان بریده

به راهت نشسته ، بی راهت می کنند

به خیالم نیا

یاغیان جن زده

سرگردانت می کنند

به سمتِ شعرهای شبانه ام بیا

به چار راه پُر هراسم فرود آ

حادثه را دور بزن

به اعماقم آهسته قدم بگذار

اینجا….

سهم تهمت به تساوی نیست

در سینی عادت

رگبار حقِ اندرون بود

صرف شد وَ…. می شود

بفرمایید…

نوش جانتان

* *

پا آویز و پُر گناه

مهمانِ مرگ اند

زبان بستگان مخدوش ، با مُهر ها برتن

یادگارِ مردان وُ …چاقوهاشان تیز

“من نمانم ، خط بماند یادگار “

هیزم هر حادثه اند

زخم خوردۀ هر آسمانی

لکنت از لای جرزها

اوقات را تلخ می کند

رهاشان کن

بی فرجام است

در این زمستانِ عبوس

شعله های آه ات
*
از کوره های راه

در باریکه ای تلخ

در فاصلۀ مترسک وُ مرگ

وَ آسمان ویران شدۀ من

به گورستانی معلق بیا …

به سیاهی جنگلی فروخورده بغض

با پرندگانش لال

در انبوه سارهای سر شکسته

کلاغ های دلتنگ

پرستوهای در بند

تاریکی …،ظلمت…،خاموشی …

و…..

باور کنید

یادم نیست

برای چه با من به اینجا آمدید

مطالب مرتبط

+ نظری برای این مطلب وجود ندارد.

افزودن