دمکراسی خواهان، سرکوبگران و پوست اندازی جنبش زنان / محبوبه عباسقلی زاده

9 آذر 1388

سایت میدان: پنج ماه از آغاز جنبش فراگیر مردمی و نا آرامی های اجتماعی و سیاسی می گذرد ولی کوران حوادث به گونه ای بوده است که هنوز برخی گروه های درگیر در جنبش زنان مرحله “گیجی نقش” را پشت سر نگذاشته اند. هر چند که زمان می تواند عامل موثری در بازتعریف موقعیت جدید باشد اما بسنده کردن به اینکه جنبش زنان در سال های گذشته کار خود را کرده و بار خود را به مقصد رسانده است و شاهد مثال آوردن از حضور گسترده زنان در خیابان ها به عنوان نشانه ای از توفیق فعالیت های برابری خواهانه جنبش زنان – هر چند که واقعیتی انکارناپذیر است – نمی تواند دلیل قانع کننده ای برای از دست دادن ابتکار عمل زنانه در برابر شرایط موجود باشد.

روشن است که راهبرد “کنش تجزیه شده از جنبش فراگیر دمکراسی” در شرایط فعلی به همان اندازه ناکارآمد است که راهبرد “حل شدن در مبارزات روزمره مردمی”. توافق تلویحی برآمده از عقل جمعی جنبش زنان ایجاد تلفیق بین دو جنبش خاص ( زنان) و عام ( سبز) است. چنین توافقی در حال حاضر به صورت فعالیت های خرد گروهی قابل ردیابی است اما هنوز نتوانسته به یک راهبرد قابل روئیت و فراگیر تبدیل شود.

از آنجا که شرایط فعلی تفاوت قابل توجهی با گذشته – قبل از انتخابات – دارد هر گونه عزم جدی برای یافتن نوعی راهبرد کلی بدون توجه به شرایط جدیدی که بر فعالین مدنی تحمیل شده امکان پذیر نیست؛ شرایطی که همانگونه که اشاره شد موجب گیجی نقش برخی فعالین جنبش زنان شده است. برای برون رفت از”گیجی نقش” شایسته است که جنبش زنان رابطه خود را با دو عامل اساسی تعیین کند: عامل نخست موج شورآفرین جنبش فراگیر مردمی است و عامل دوم فشار جانفرسای سرکوب و ارعاب افراطیون شبه نظامی و امنیتی.

وصل شدن به جنبش فراگیر و متکثر سبز، و مبارزه در میان مردمی که آرزوهای سرکوب شده زنان را برای آزادی و رهایی با صدای بلند فریاد می زنند و نقش های زنانه را در همسنگری و هم آوایی و همدوشی ارج می گذارند و همان دردها و ترسها و امیدها و نگرانی های فعالان زن را دارند آنچنان مطبوع و رضایت بخش است که باعث می شود کنشگر جنبش زنان “هویت جمعی” ای را که از طریق مشارکت در جنبش زنان می گرفت به نفع “هویت شهروندی” خود کنار بزند. این جابجایی هویتی و تبدیل به “فرد- شهروند” شدن و هم حسی با هزاران تن دیگر، بسی فراتر و جذابتر و ماحصل آن به مراتب قابل لمس تر از تجربیات فعالیت های جمعی در جنبش زنان است. چنین فرایندی موجب می شود که بخشی از بدنه جنبش زنان بدون توجه به تعریف روشنی از نحوه تلفیق و پیوند دو جنبش و با حکم غریزه خود را در امواج جنبش سبز رها کرده و مسئولیت کنشگرانه خود را به جبر حرکت اجتماعی واگذار کند.

عامل مهمتر اما «سرکوب» است که با هدفمندی تمام به دو شکل سرکوب سخت و سرکوب نرم اعمال می شود. “سرکوب سخت” را می توان بازداشت های طولانی مدت فعالان مدنی، بازجویی های مداوم و توسل به انواع شکنجه سفید وشکستن افراد از طریق وارد کردن فشارهای روانی که در مورد زنان بیشتر جنبه جنسی دارد دانست و “سرکوب نرم” را تاثیر رعب آور چنین فشارهایی در فضاهای مدنی که با حس نا امنی جلوه کرده و موجب “خود کنترلی” افراد می شود. تاثیرات سرکوب بر فعالان جنبش زنان در چند ماه اخیر را می توان چنین صورت بندی کرد:

1- میزان ریسک پذیری: یکی از آثار سرکوب ترس از خطرکردن و عدم توازن در میزان ریسک پذیری فعالان مدنی است. تاثیر سرکوب برهمه افراد به یک میزان نیست: عواملی مانند تعلقات و مسئولیت های خانوادگی، تجربه و ویژگی های شخصیتی و … باعث می شود که میزان ریسک پذیری در فعالینی که سابقا در یک جریان مدنی بوده و دوش به دوش هم در سرد و گرم روزگار فعالیت می کردند به یکسان نباشد. شریک نشدن در ریسک های همدیگر عاملی جدی در بی عملی گروهی است. بی عملی باعث راکد شدن کنش جمعی و دلسرد شدن افراد شده و نهایتا موجب فروپاشی گروه های مدنی می شود. گاهی پرهیز از ریسک پذیری باعث شده است که موضوع فعالیت آنچنان حداقلی شود که بمراتب از حرکت مردم در جنبش سبز عقب تر بماند و همین امر باعث ریزش نیروهای مدنی پرانرژی و حل شدن بی هدف آنان در جنبش فراگیر سبز شود.

2- میزان دوری یا نزدیکی به خط اول حمله: از طرفی میزان آسیب پذیری گروه های مختلف در برابر سرکوب به یکسان نیست، برخی در تیررس حملات سرکوبگران و بعضی از آن دورترند. بخشی از فعالان جنبش زنان به هزینه دادن خو گرفته و تازیانه های سرکوب در چند سال گذشته آنان را روئین تن کرده است و خوب می دانند که چگونه و کی همچون آب از موانع و سنگلاخ ها عبور کنند، این توانایی را دارند که گاه به رودخانه ای فراخ مبدل شوند و زمانی به جوی هایی باریک. اما بخش دیگری از نیروهای جنبش که دیوار به دیوار قدرت سیاسی بودند و در حاشیه امن به سر می بردند و اکنون با فروریختن فاصله خود از حاکمیت رسمی متاسفانه در نخستین خط حمله سرکوبگرانند، در حالی بیشترین آسیب را باید تحمل کنند که به نسبت بعضی گروه های دیگرکمترین تجربه را دارند.

3- انتقال فشار سیاسی و خشونت از بیرون به داخل گروه: مهمترین تاثیرسرکوب انتقال فشار و خشونت از فضای سیاسی- اجتماعی به داخل گروه هاست. این یک قاعده جامعه شناسانه است که وقتی مردم نتوانند پاسخ و یا واکنش آزاده انه ای به فشارهای ناشی از سرکوب بدهند آن را در اندرون خود انباشته کرده و با کوچکترین اختلافی که با هم گروه ها، خانواده یا دوستان خود پیدا می کنند به یک باره همه آن فشارها را به اطراف سرریز می کنند. بنابراین چنانچه گروه رفتار دمکراتیک را در درون خود نهادینه نکرده نباشد با کوچکترین اختلافی که مثلن به خاطر تفاوت در میزان ریسک پذیری پیدا می کند، واکنش تخریبی نشان داده و فشارهای بیرونی را به داخل گروه منتقل می کند. گاه حتی پیش می آید که شخصیت های منفی فضای سیاسی به دلیل همین “خشم سرکوب شده” در گروه باز آفرینی ذهنی می شوند و در هنگامه مشاجرات اتهاماتی از قبیل دیکتاتور و غیره به یکدیگر می زنند. این نخستین بارنیست که جنبش زنان با این تجربه مواجه شده است اما هیچگاه فرصتی برای تحلیل و انتقال این مسائل به بخش خودآگاه حرکت جمعی را نیافته است.

اگر گروه های متعادل جنبش زنان بخواهند تاثیرپذیری از دو عامل “جنبش سبز” و “سرکوب هدفمند” را به تاثیر گذاری بر این دو عامل تبدیل کرده و از استحاله شدن خود در درون جریان های توفنده کنونی جلوگیری کنند، باید تغییرات موجود در بدنه و آرایش نیروهای جنبش را برتافته و با شناسایی و به رسمیت شناختن خرده کنش های تلفیقی، راهبردی فراگیر را که قابلیت جاری شدن در بافت شبکه ای جنبش زنان را داشته باشد پیشه خود سازند.

اکنون زمان آن رسیده تا حلقه های مفقوده بین دوجنبش از طریق قرائت حرکت های زنده زنانه در بستر جنبش سبز بازیابی شود. حتی زمان آن رسیده تا نیروهای زنده زنانه که از بستر جنبش سبز بر آمده اند جای نیروهای فرسوده ای که انفعال پیشه کرده اند را بگیرند و و مهمتر از همه زمان آن رسیده تا گفتار غالب جنبش زنان که زمانی “برابری خواهی حقوقی” بود تن به واقعیت سپرده و به گفتار”علیه خشونت” توسعه پیدا کند. گفتاری برخاسته از رویکرد و زاویه ای زنانه اما نه خاص زنان و نه برای زنان. گفتاری که خشونت را در همه سطوح قدرت سیاسی و رفتارهای اجتماعی به نقد کشیده و مردم را به مبارزه از سرعشق و نه نفرت دعوت می کند. گفتار علیه خشونت که مدتهاست در عرصه عمل و نظر توسط برخی از گروه های زنده و فعال جنبش زنان دنبال می شود ظرفیت این را دارد تا به عرصه عمومی برده شده و به فرهنگی مردمی تبدیل شود، آنگاه است که مبارزه برای دمکراسی واقعا می تواند محقق شود.

مطالب مرتبط

+ نظری برای این مطلب وجود ندارد.

افزودن